
یک قطعه از بهشت (شعر بانو اسماعیلی)بالاتر از خیال، رؤیای بی نظیر!در دام واژه ات، طبعم شده اسیرمن نیشتر زنم، بر قلب دفترماز عشق آن قنات، از شوق آن کویردر گرمی تموز، ابیاتْ چون نسیمدر چلّه ی بلند ، مانند زمهریردر وصف حال تو، این شد بیان منیک قطعه از بهشت، با مردمی بصیرسرو صنوبرت، بر قلب سبز تومانا وسربلند، اِستاده چون امیردر بازی فلک ، با چیدمان دوستشد مات روی تو ، هم شاه و هم وزیرای مادر وطن ، پرچین دامنتهم مأمن صغیر، هم مدفن کبیربر خوان لطف تو، یکسان نشسته اندعمری کنار هم، دارنده وُ فقیرهم سو ...
ادامه مطلب