دسته های عزا
دسته های عزا به راه افتاد شهر یک دست در عزا شده است
پرچم سبز و سرخ ثارالله مثل خورشید روی پا شده است
آب شرمنده لب عباس ، از خجالت نوای غم دارد
تشنگان حرم خداحافظ ، ناله تا عرش کبریا شده است
السلام ای حسین ای سالار، قسمت من نشد که برگردم
علقمه شاهد دو دستانم حق مطلب چنین ادا شده است ؟
بودن اسم من که ساقی بود ، غیر شرمندگی نمی افزود
همرهی هم نکرد دندانم گرچه آن دست ها جدا شده است
من هم از آب شط نخوردم تا ،مثل لب تشنگان تو باشم
با همه هُرم خیمه های عطش آب برمن مگر روا شده است؟
دشمنی ها چقدر افزون است ،آب را هم به روی ما بستند
از کجای جهان چنین رفتار در نظر رسم و اعتنا شده است
همچو باز شکاری از ره دور ، دید عباس سرنگون افتاد
زود آمد کنار این ساقی دست ها جان من ،کجا شده است ؟
کمر من شکست ای عباس! فکر و تدبیر و چاره ای نبود
بین شط ها چنان عطش داری باز سرمشق تو وفا شده است
زینب ای قهرمان ! این مکتب کمکم کن که باز تنهایم
دفن اصغر به پشت آن خیمه خجلتی را که سهم ما شده است
مثل برگ خزان همه بر خاک آسمانی شدند و پژمردند
آیه های قشنگ قرآنی روی سر نیزه بر هوا شده است
آتش کین به خیمه ها زده اند اهل بیت رسول می سوزند
دختری پا برهنه بیرون زد ظلم در حق ما روا شده است !
گوشواره ز گوش او کندند خیمه ها هم نگر به یغما رفت
اُسرا سوی شام در راهند خطبه هایی که با صفا شده است
از خرابه مگو که گریانم ، این رقیه چه قدر غم دارد؟
ما که مُحرِم به سوی حج بودیم سفرم دشت پر بلا شده است
ناله های رقیه دشمن را فکر پاشیدن نمک انداخت
ناگهان یک طبق عدو آورد، چه کسی طالب غذا شده است ؟
دلم از دوری پدر محزون عمه جان من سر سفر دارم!
دعوتش را قبول کرد بابا به همین قدر اکتفا شده است
ما را در سایت آوای اسفاد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 27