خرید بک لینک
یک قطعه از بهشت (شعر بانو اسماعیلی)بالاتر از خیال، رؤیای بی نظیر!در دام واژه ات، طبعم شده اسیرمن نیشتر زنم، بر قلب دفترماز عشق آن قنات، از شوق آن کویردر گرمی تموز، ابیاتْ چون نسیمدر چلّه ی بلند ، مانند زمهریردر وصف حال تو، این شد بیان منیک قطعه از بهشت، با مردمی بصیرسرو صنوبرت، بر قلب سبز تومانا وسربلند، اِستاده چون امیردر بازی فلک ، با چیدمان دوستشد مات روی تو ، هم شاه و هم وزیرای مادر وطن ، پرچین دامنتهم مأمن صغیر، هم مدفن کبیربر خوان لطف تو، یکسان نشسته اندعمری کنار هم، دارنده وُ فقیرهم سو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جلالی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 19:53

السنوارمن فکر میکنم که رضا ضامنش بودبا اقتداء به شاه خراسان شهید شدالگوی استقامت واستادغیرت استیک عمر جهد کردو نه آسان شهید شدیحیی که بود مرگ وَ را زنده تر نمود پرچم به دوش در ره قرآن شهید شداندیشه مقاومت از او قوام یافتاوعهدکرد و بر سر پیمان شهید شداسطوره شد چو خاک وطن در بغل گرفتچون قهرمان میانه میدان شهید شدایستاده در زمین و درآوارشهر خود باقلب مطمئن ، نه هراسان شهید شدتا آخرین نفس ننشست در ره وطنازخود گذشت ، پیکر بی جان شهید شد غلامحیدر کریمی اسفاد + نوشته شده در دوشنبه سی ام مهرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جلالی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 19:53

تقدیم به مجاهد شهید یحیی سنوار تا آخرین سلاحبا آخرین سلاح ، بجنگ و امان نده!اینک زمان توست به دشمن زمان ندهاسطوره باش! رستم این داستان تویی،میدان به دیوِ آخرِ این هفت خان ندهای قهرمانِ قصه ی فردای کودکان!جز مشقِ سرخِ عشق به این کودکان ندهتو پرچم شجاعتِ این انتفاضه ای!جز دست انتقام به میدان، تکان ندهای شیر ! از کمین به درآ نعره ای بکش!این گرگ، رفتنی‌ست، به او آشیان ندهیحیا شدی که زنده کنی این قیام رابرخیز و تن به یورش این مردگان ندهای شاه بیتِ نابِ حماسه، رجزبخوان!جاری بمان و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جلالی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 19:53

سرو اسفادسفرنامه را چون که ناصرنگاشتبسی حرمت سرو را پاسداشتبر اسفاد چو ایشان نمودی گذر بر آن مسجد و سرو کردی نظر پس ازقرن ها، ازچه کرده نهان ندیدهست اوازه اش در جهان چرا اسم سرو سهی را نَبُرد گمانم که او حق اسفاد خوردکهنسال تر زو بدین جا که دیدبه ایران کجا مثلش امد پدیدندیدی تو سروی بدینسان بزرگتنومند و خُرّم ،عظیم وسترگنه شاید تورا ای ادیب شهیر کنی حذف این خلقت بی نظیربگو بر ادیب و به استاد ما که این سرو را گوشه ای جانمابه تحسین این سرو یونس نوشتدرودش براین خلقت وهرکه کشتغلامحیدر کریمی مرداد ۴۰۳ + نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 8:3 توسط حسين اسداللهي  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جلالی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 15:46

اینجا اسفاد است ،دیار نیاکان ما ،سرزمین مردان پر تلاش ،سرزمین آب و آینه ،دیار زنان خستگی ناپذیر ،و مهد پیله وران .ما در اینجا ریشه داریمدر این خاک ،که دستبندی از گل و سبزه با اوست ،که سروَش به بلندای تاریخ است ،در آب زلالش که می توانآسمان را در آن جستجو کردریشه داریم در تاریخش ،در فرهنگ و هنرش ،در چلپک و چگمالش ،در زعفران و انگورش ،در گندم زردگونش ،در آب گوارایش ،که کام رهگذران تشنه را سیراب می کندما اینجا ماندگاریم ،ما از سپیده دم عمر اینجا بوده ایم ،ما اینجا زبان باز کرده ایم ،ما اینجا بزرگ شده ایم،ما ریشه داریم در این خاک ،چون سرو کهنسالش .ما صدای ناله چرخ حلاجی مادربزرگ را هنوز از یاد نبرده ایمهنوز خنده های کودکانه همبازیهایمانحین بازی هفت سنگ را از یاد نبردهایمهنوز تاس و سره و میرآب مهربانو خاطره جشن سره در شب های تابستان رااز یاد نبرده ایمهنوز آهنگ موزون مسافران در کمرکش شاسکوهدر گوشهامان طنین انداز است:"اگر ناتوانی بگو یا علیاگر خسته جانی بگو یاعلی"هنوزخاطره گندم زارهای کجاردر روزهای گرم تابستانو نیمرو درست کردن نوجوان بی تجربه زیر نور مهتابو روانه شدن بارهای طلایی گندمبه سوی آبادی را از یاد نبرده ایم.هنوز نور چراغها را در سحرهای سرد پاییزیو طلوع زیبای خورشیددر مزارع زعفران رااز یاد نبرده ایمهنوز ساختن چکش های کوچکبا قالب انگشت سبابه مرد گدازگربرای کودکان بازیگوشرا از یاد نبرده ایم .ما فرزندان مردانی هستیمکه آهن گداخته را رام کردندتا به خدمت مرد برزگر در آورند .ما هنوز از یاد نبرده ایم شب نشینی های طولانی ،قصه های دنباله دار پدر بزرگ ،بقچه های گل های ارغوانی ،و رشته های سرخرنگ زعفراندر بشقاب های چینی گلدار را .ای کاش جشن های زیبای عروسی ،اسب زیبای شاه پری ،و پوستین مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جلالی تاريخ: چهارشنبه 3 مرداد 1403 ساعت: 12:27

در آغوش وطنصد شکر ، که زادگاهمان اسفاد است ما را شب و روز ، ذکر او در یاد استعمریست که با خوب و بدش خو کردیماز خلق بریدیم و به او رو کردیمناخوانده ، همیشه میهمانش شده ایمدر وقت غمش ، رفیق جانش شده ایمچون مادر مهربان ، گشوده آغوشما هم چو پدر ، نصیحت او در گوشدر غربت اگر ، ز هجر او می نالیمبا سرو چمانِ او ، به خود می بالیمدر کلِّ جهان ، به هر کجا آبادیستمن شک نکنم ، که بانِیَش اسفادیستاسماعیلی ۱۴۰۲/۹/۸ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جلالی تاريخ: چهارشنبه 3 مرداد 1403 ساعت: 12:27

حاج محمد علی فردوسیاز چهره های درخشان فرهنگی وفعال در عرصه تعلیم و تربیتایشان در کودکی در اسفاد از نعمت پدر محروم شدند و زندگی خود را در سایه مادری مهربان و مومنه سپری نمودند دوران دبیرستان را در تایباد به همراه آقایان انصاری ؛شهریاری؛موسایی؛ اسداللهی گذارنده وبه استخدام آموزش و پرورش درامدنداز معلمین و مدیران مدرسه دهه ۷۰ در اسفاد بودندضمنا ایشان در حرفه ارایشگری از تبحر خاصی برخوردار هستند و در اون سالها که در منطقه آرایشگاه نبود دوستان و آشنایان را مورد لطف خویش قرار میدادند ایشان از معدود افرادی بودند که در سن جوانی ودر سال ۱۳۶۵ به سرزمین وحی مشرف شدنددر دهه ۸۰ به مشهد مقدس مهاجرت نموده و در ناحیه ۲ آموزش و پرورش درسمت های مسئول اموزش و ابتدایی به ادامه خدمت پرداختنداکنون پس از بازنشستگی با تأسیس دبستان غیر دولتی و با کوله باری از تجربه و دانش همرا با اکیپ اموزشی مجرب با رویکرد قرآنی در منطقه مصلی در خدمت همشهریان در عرصه تعلیم و تربیت فرزندان هستندبه نوبه خودم به عنوان شاگرد ایشان در دهه ۷۰ آرزوی بهترینها را داریم.نویسنده:محمدعلی خالقی + نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 6:27 توسط حسين اسداللهي  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جلالی تاريخ: چهارشنبه 3 مرداد 1403 ساعت: 12:27

ایران تمدن کهنآریایم خاک من ایران زمینزین سبب هرگز نیم ،من دل حزینکشورم مهد تمدنهای پاکدین وفرهنگش به دنیا برترینسرزمینش مهد فرهنگ و هنرخاک زرخیزش چودُر وانگبینشاعرانش حافظ وسعدی بودرودکی فردوسی اش باشد نگین چار فصل سال اقلیمش بودنیست مانندش مگر در ملک چینمردمانش نیک سیرت باوقاردرکجا حُجب وحیا بینی چنینباشد اقوامش ز کرد وترک وفارسگشته چون رنگین کمانی افرینسرنوشتش باد در دستان منرای من گرداند او را بهترینمن به جمهوریتش چون قائلمباشد اسلامیتش او را قرین سرنوشتش را نخواهم داد بر مارقین وقاسطین وناکِثیننیستم مدیون هر باند وگروهمن نه در حصر یسارم نه یمینرای من باشد نوید کار نوباد تایید مدیران امینگر که تردید اید اندر ذهن مننکته های رهبرم حبل المتینیونسا روشن ضمیری بایدت چشم انداز بلندش را ببینغلامحیدر کریمی تیرماه ۴۰۳ + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 9:14 توسط حسين اسداللهي  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جلالی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 13:10

شعرمحلی به گویش اسفاداشکنه اَو ماش بوده روی بار یادش به خیرچای خوشمزه زِ اوی پای چنار یادش به خیردر تموس گُرماس یا اودوغ خیار ور دل ما بودر سلیمونی به پیش اون مزار یادش به خیروقت انبار مبردی به کِشمونا تا بِندازیچَپه گشته ، خر مَه کرده فرار یادش به خیرخره گُرتاز مزنه ، که میتونه اور بگیره ؟مگن ور سر او خورده باد بهار یادش به خیرامشو ام سَرّمه ، اُو دَری مِگن مال منهبا چراغ موشی، برو باغ کنار یادش به خیرکوپنا ، او زمونا ، پیش همه ارزشه داشکوپن نفت وکوپن خوار و بار یادش به خیرشرکتای اسفاد ز یک دم همه نومونا حسنقند و نفت و بقیه از یک کنار یادش به خیررسمو ره ورمداشتی بری هزم تو بیابوخر تو هم بچره ، کردی چدار یادش به خیروقت تابستو مشد انجیرای سرخ و سیاهبادرینگ و زردآلو ، باغ انار یادش به خیرمثل حالا اوی لوله ، او زمونا مُد نبوبُنکه ها به دست مه نداش قرار یادش به خیراز کریستال و کراک یک نفر معتاد نبواگر یه حب مبو بری خمار یادش به خیرگردنای جوونا ، کج شده ، پای بافورنمه ندیدم سالم بین هزار یادش به خیرمگن اون دوره همه شبا کنار هم بودندل مردما نداش گرد و غبار یادش به خیرپیَرار، سُویار شدن بچه ها ، حُرمت نیهاو زمانی که پیر داش اقتدار، یادش به خیرپیش والدین همه پای خو ر جمع مکننهمه از پیشه ی خو به اختیار، یادش به خیر ورمغلتن جلوی آدم چنو بشکه نفاَو برفته همه ی او اعتبار یادش به خیر اگر صد شهر و دهات و کشور خارجی شُم دل مه کرده به اسفاد افتخار یادش به خیر شاعر: مرتضی حسینی اسفاد (شمیم) + نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر ۱۴۰۳ ساعت 17:45 توسط حسين اسداللهي  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جلالی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 13:10

دسته های عزادسته های عزا به راه افتاد شهر یک دست در عزا شده استپرچم سبز و سرخ ثارالله مثل خورشید روی پا شده استآب شرمنده لب عباس ، از خجالت نوای غم داردتشنگان حرم خداحافظ ، ناله تا عرش کبریا شده استالسلام ای حسین ای سالار، قسمت من نشد که برگردمعلقمه شاهد دو دستانم حق مطلب چنین ادا شده است ؟بودن اسم من که ساقی بود ، غیر شرمندگی نمی افزودهمرهی هم نکرد دندانم گرچه آن دست ها جدا شده استمن هم از آب شط نخوردم تا ،مثل لب تشنگان تو باشمبا همه هُرم خیمه های عطش آب برمن مگر روا شده است؟دشمنی ها چقدر افزون است ،آب را هم به روی ما بستنداز کجای جهان چنین رفتار در نظر رسم و اعتنا شده استهمچو باز شکاری از ره دور ، دید عباس سرنگون افتادزود آمد کنار این ساقی دست ها جان من ،کجا شده است ؟کمر من شکست ای عباس! فکر و تدبیر و چاره ای نبودبین شط ها چنان عطش داری باز سرمشق تو وفا شده استزینب ای قهرمان ! این مکتب کمکم کن که باز تنهایمدفن اصغر به پشت آن خیمه خجلتی را که سهم ما شده استمثل برگ خزان همه بر خاک آسمانی شدند و پژمردندآیه های قشنگ قرآنی روی سر نیزه بر هوا شده استآتش کین به خیمه ها زده اند اهل بیت رسول می سوزنددختری پا برهنه بیرون زد ظلم در حق ما روا شده است !گوشواره ز گوش او کندند خیمه ها هم نگر به یغما رفتاُسرا سوی شام در راهند خطبه هایی که با صفا شده استاز خرابه مگو که گریانم ، این رقیه چه قدر غم دارد؟ما که مُحرِم به سوی حج بودیم سفرم دشت پر بلا شده استناله های رقیه دشمن را فکر پاشیدن نمک انداختناگهان یک طبق عدو آورد، چه کسی طالب غذا شده است ؟دلم از دوری پدر محزون عمه جان من سر سفر دارم!دعوتش را قبول کرد بابا به همین قدر اکتفا شده استشاعر : مرتضی حسینی اسفاد + نوشته شده در جمعه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جلالی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1403 ساعت: 13:10

دلنوشته ،غدیر وامروز این دستان نبی ست ،که دستان ولی را بالا گرفته در هیاهوی غدیر محمد( ص) می اندیشد بدون علی چگونه خواهدرفتوعلی میگوید بدون محمد چگونه خواهد ماند ومردم بین رفتن وماندن باید تصمیم بگیرند تکلیف مشخص است وحجت تمام شده استالیوم اکملت لکم دینکم واتمت علیکم نعمتی ورضیت لکم السلام دیناهمان که از صلابتش طاق کسرا ترک خورد همان که به خاطر مهربانیش با کودکان جلو مسجد با تاخیر وارد مسجد شد همان که به مشورت و ابتکار یک ایرانی نه نگفت ودر گرمای سوزان حجاز خندق کند ،امروز حجت را بر امتش تمام کرد دست علی را بالا گرفت وفرمود هرکه منمولای ،اویم این علی مولای اوست سخت تر از سوهانونرم تر از حریرمی ایدوگوئیا که زحجی کثیر می آید عید غدیر بر همه ره جویا ن چشمه زلال حقیقت مبارک بادغلامحیدر کریمی ۵ تیرماه ۴۰۳ + نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر ۱۴۰۳ ساعت 18:10 توسط حسين اسداللهي  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جلالی تاريخ: شنبه 16 تير 1403 ساعت: 19:34

انتخاب اصلح،،ریسی رفته است از بین مردم دوچشم من شده چون چشم یعقوبچو باشند مردمانی با بصیرتندارم در دلم من ترس وآشوبخدا عمرت دهد ای رهبر منکه باشد صبر تو چون صبر ایوب به عشق رهبرم من میدهم رایهمان سید علی، سالار ومحبوباگر صد بار دیگر رای گیرندکنم شرکت نیم من سست ومسلوببود آن فرد اصلح انتخابماگر از دشنمان صد بار خورم چوببود بس آرزو و انتخابمهرآنکس بهر این کشور بود خوبرئیسی حاج قاسم ناظر منکه باشد انتخابم نیک ومطلوبکریمی اسفاد + نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 10:3 توسط حسين اسداللهي  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جلالی تاريخ: شنبه 16 تير 1403 ساعت: 19:34

رای مارای ما بر دشمنان سجیل باد چون عصای موسوی بر نیل باد رای ما باشد مدام ومستدام پایدار ایران وجمهوری نظامرای ما نه به تحجر نه به زوراینچنین گر دیم از تحریم عبوررای ما پیغام ما برخادماندست رد بر سینه آن نادمانرای ما در حکم موجی بیکرانمشت محکم بر دهان دشمنانرای ما یعنی که میدان جهاددفع کید دشمنان، دفع فساد رای ما تایید بر علم وهنرفکرما هر قیمی را بی اثررای ما باشد خلاصه یک کلاممهر تاییدی دوباره بر نظامهر که معیارش بود راه امام رای ده بر او کریمی والسلامغلامحیدر کریمی اسفاد + نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 10:4 توسط حسين اسداللهي  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جلالی تاريخ: شنبه 16 تير 1403 ساعت: 19:34

زلزلهبه روز بیستم اردیبهشت ماه خبر دادند ومن هم گشتم آگاهشده سرتیتر ،روزنامه واخبار که شد در زلزله زیرکوه آوارمنم چون مردم دیگر هراسانروان گشتم به شرق سمت خراسانهمان جایی که خاکش از طلابودولی زلزله خیز و پر بلا بودخلاصه عصر بیستم من رسیدم تمام خطه را آوار دیدمزِ، هرجا میگذشتم تلی از خاکسراسیمه ،همه مغموم و غمناکیکی بر رفتگانش ،گریه می کردبسی مجروح بودی ،از زن ومردقنات روستاها ،گشته بستههمه مشغول ، بسی گردیده خستهخرابی ها همه بسیار دیدمهمه گودالها هموار دیدمگمانم گشته بود آنجا قیامتهمه بحران ، اوضاع بر وخامتنه برقی ونه آبی و نه نانیهمه محتاج مهر ومهربانی چه مادر ها فدا شد بهر فرزندشده ،الگو زبهر شهر بیرجندزِ، روح خود حیاتی را دمیدند وَ خوددربستر خاک آرمیدندکنون جنات وتجری۰۰ جایشان استبهشت اکنون،به زیر پایشان استگروه دیگری از خود گذشتنددوباره رونق اسفاد گشتندهمان امدادگرهای جهادی که مارا رهنمون گشتند وهادیقنات از ، سعی شان گردید آبادحیات وزندگی آمد به اسفاددرخت سرو شد زنده، دوبارهزاحشام و نباتات گشته چارهتمام خانه ها از نو بنا شد به مسجد باردیگر ربّنا شدز الطاف خداوند یگانهزسعی مردم ده عاشقانهخرابی ها همه آباد گردیددل مردم دوباره شاد گردیدزمانی طی شد اَر با رنج و نقمت شد از لطف خدا جبران نعمتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جلالی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 17:49

سلامی بر گل زیبای اسفاد گروه ناب و خوش ، آوای اسفاددلم در پیش خورشید است بنگر سر شاسکوه، در بالای اسفادسفر کردم به شهرهای زیادی نبوده هیچ یک، هم پای اسفادبه یاد روستا دل تازه دارم دل من عاشق و شیدای اسفادصفا و خوبی مردم فراوان نباشد مردمی همتای اسفاداذان می آمد از اطراف شهرک خدا رحمت کند ، آقای اسفادندارد طرقبه حسن و جمالی به پیش منظر زیبای اسفادشاعر : مرتضی حسینی اسفاد (شمیم) + نوشته شده در شنبه چهارم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 23:43 توسط حسين اسداللهي  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس جلالی تاريخ: جمعه 17 فروردين 1403 ساعت: 13:06

صفحه بندی